X
تبلیغات
رایتل
1 آذر 1391 @ 17:09

۱۵

بهار هم که نباشد 

 

 

به مهربانی تو   

 

  

از شکوفه لبریزم...

26 آبان 1391 @ 17:57

۱۴

 ماه من!غصه چرا؟

 

آسمان را بنگر که هنوز بعد صدها شب و روز،

 

مثل آن روز نخست،نرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد!

 

یا زمینی را که دلش از سردی شب های خزان،نه شکست و نه گرفت،

 

بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید!

 

و در آغاز بهار دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت،تا بگوید که هنوز  

 

پر امنیت احساس خداست! 

 

ماه من!غصه چرا؟

 

تو مرا داری و من هر شب و روز آرزویم همه خوشبختی توست

 

ماه من!دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن،کار آنهایی نیست که خدا را دارند.

 

ماه من!غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید،،،یا دل شیشه ای ات  

 

از لب پنجره ی عشق زمین خورد و شکست،با نگاهت به خدا چتر شادی  

 

واکن و بگو با  دل  خود که خدا هست...خدا هست!

 

او همانی است که در تار ترین لحظه شب راه نورانی امید نشانم می دهد...

 

او همانی است که هرلحظه دلش می خواهد،همه زندگیم غرق شادی باشد...

 

ماه من!غصه اگر هست بگو تا باشد!

 

معنی خوشبختی بودن اندوه است!

 

این همه غصه و غم،این همه شادی و شور،

 

چه بخواهی و چه نه،میوه یک باغند

 

همه را باهم و با عشق بچین...

 

ولی از یاد مبر،

 

پشت هر کوه بلند،سبزه زاریست پر از یاد خدا

 

و در آن باز کسی میخواند:

 

که خدا هست،،،خدا هست،،،

 

و چرا غصه؟چرا

                      

 (مهین رضوانی فرد)

( تعداد کل: 5 )
   1       2       3    >>